اختراع کودنانه‌ی چرخ!‏

  • پرینت
.



باور کنید من به عنوان یک مسلمان شیعه، این ‏روزها از خیلی چیزها خجالت می‌کشم. اگر بتوانم از ‏ظهور خصلت‌های خلخالی‌گون و فلاحیان‌وش، که ‏بسیار پیش از برآمدنِ طالبان و داعش، شگردهای ‏قصابیِ آدمها را به اسم مبارکِ شیعیِ خود به ثبت ‏رسانده‌اند بگذرم، و اگر بتوانم از هزار جور مفسده‌ی ‏جاری در سپاه و غارتگری‌های متداول اسلامی – ‏شیعی‌اش عبور کنم، نمی‌دانم با این داستان رؤیت ‏هلال ماه چه بکنم که هرساله یکصد و پنجاه گروه ‏استهلال از جانب رهبری و سایر علما چه با هواپیما ‏و تلسکوب چه با پای پیاده و بی تلسکوب به راه ‏می‌افتند و آسمان را می‌کاوند تا مگر با چشم خود ‏برآمدن ماه را ببینند و به حضرات مراجع اطلاع دهند ‏تا جنابان ایشان رسمیت روز عید فطر را اعلام دارند.‏

نمی‌دانم چرا به یاد یکی از پادشاهان دوره‌های دور ‏کشورمان افتادم که در شکارگاهی به شب بر خورد ‏و ناگزیر در کناره‌ی یک آسیاب رحل اقامت گزید ‏بی‌هیچ سر پناهی. آسیابان پیر در آمد که: من ‏گوشهایم سنگین است و اگر بخواب روم صدایی ‏نمی‌شنوم. و گفت: به شما توصیه می‌کنم به ‏داخل آسیاب بیایید تا از باران تندی که خواهد بارید ‏خیس نشوید. پادشاه، وزیر همراهش را خواست و ‏سخن آسیابان با وی در میان نهاد. وزیر به آسمان ‏نظر افکند و غش غش خندید که: این آسمان هرچه ‏داشته باشد باران نخواهد داشت.‏

شب باران تندی باریدن گرفت، و در کوفتن‌های ‏پادشاه و همراهانش بجایی نرسید. صبح، آسیابان ‏در را واگشود و همگان را خیس آب یافت. پادشاه، ‏آسیابان پیر را فراخواند و گفت: تو از کجا دانستی ‏که باران می‌بارد و وزیر من ندانست؟ آسیابان به ‏الاغ فرتوت خود اشاره کرد و گفت: این الاغ من ‏هرگاه عرعر می‌کند و بعد از هر عرعر بی‌دلیل پای ‏به اطراف می‌پراند من اطمینان می‌یابم که باران ‏خواهد بارید. پادشاه درنگی کرد و به آسیابان گفت: ‏خواهشی دارم، اجابت می‌کنی؟ آسیابان گفت: چرا ‏که نه. پادشاه گفت: این الاغت را با وزیر من عوض ‏کن!‏

می‌گویم: مقابله با دنیای علم و عقل و تجربه، به ‏مثابه رفتار آن وزیری است که: آثار باران را باید ‏بچشم خود ببیند حتماً. دنیای علم و عقل و تجربه، ‏که می‌تواند ثانیه‌های خسوف و کسوف پانصد سال ‏آینده را همین اکنون رصد کند، به کل بساط و ‏دکانهای شیعی‌ای که ما آراسته‌ایم می‌خندد. اصرار ‏برای دیدن ماه با تلسکوپ‌هایی که در هواپیماها کار ‏گذاشته‌ایم، اصرار برای اختراع هزار باره‌ی چرخ ‏است به شیوه‌ای کودنانه اما!‏

به این هفده عکسی که من گِرد آورده‌ام نیک بنگرید ‏تا به معنای باطنیِ هیاهو و غوغا برای "هیچ" وقوف ‏یابید. من اما شخصاً این غوغا را برای هیچ ‏نمی‌دانم. بل معتقدم: این غوغا، به دکانی مربوط ‏است که هر مرجع برای کار و کسب خود بساط ‏کرده است. "جهالتِ آذین بسته" ای که من در ‏نوشته‌ها و سخنانم مرتب بدان اشاره می‌کنم مگر ‏جز این است آقایان؟