1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

«نه» بر تسلیم و اطاعت

.



آیا هنوز شک و تردیدی و جود دارد که کیست خصم آشتی‌ناپذیر آزادی؟ آری، این الله‌اکبر بود که بار دیگر دست به انتقام ستانی زد و شارلی ابدو، نماد آزادی بیان در فرانسه و جهان را به خاک و خون کشاند. آنچه در آخرین لحظه زندگی در گوش شارلی ابدو طنین افکند، چیزی نبود مگر نعره الله‌اکبر که از حنجره خشم و خشونت و تعصب و نفرت، نفیر برآورده بود؛ یعنی که در آخرین لحظه هستی شارلی ابدو، فهمیده بود که خدایی آن‌ها را محکوم به اعدام کرده بود که تقدس فرستادگانش ازجمله پیامبر اسلام، آخرین فرستاده او را به باد تمسخر گرفته و از بیخ آسمان‌ها به زمین آورده و به وی همچون یک انسان، مثل انسان‌های دیگر می‌نگریستند- گناهی بس بسیار نابخشودنی، گناه کبیره.

الله‌اکبر، شارلی ابدو را به مجازات می‌رساند به آن دلیل که در تقدس جز ریا و فریبکاری چیزی ندیده بودند و به‌صراحت نیز آن را بیان نموده و به تصویر می‌کشیدند. الله‌اکبر، شارلی ابدو را برای تقدس زدایی از آنچه مقدس بوده است محکوم به مرگ کرده بود. میان خدایانی که شارلی ابدو از مسند قدرت و تقدس به زیر کشیده بود تنها الله بود که به خشم آمده و دست به خشونت زده است. چراکه الله، خدایی که تنها و یکتاست و به‌جز او هیچ‌کس دیگری نیست، هیچ از بندگان خود نخواهد و نطلبد مگر تسلیم و اطاعت و یا به لفظی ملایم‌تر، لفظ عرفان، بندگی و عبودیت. الله‌اکبر، شارلی ابدو را به دلیل سرباززدن از تسلیم و اطاعت و مزاح با پیامبر اسلام سزاوار مرگ می‌دانست، سنتی که پیامبر خود پایه‌گذاری کرده بود. بعد از پیروزی در بدر، تصفیه‌حساب با بدگویان، به‌ویژه شاعره‌ای بنام آصما بنت مروان، زنی با پنج فرزند و شاعر دیگری بنام ابو افک که در مذمت رفتار پیامبر شعر می‌سرود فرارسیده بود. به اشاره محمد یکی از داوطلبان به خانه شاعره هجوم می‌برد و شمشیر را قبل از آنکه به درون شاعره فروبرد، نخست باید از درون کودک شیرخواری که در آغوش او بخواب رفته بود عبور می‌کرد. پیامبر اسلام از ابو افک نیز چندان دل‌خوشی نداشت، او نیز درحالی‌که در کنار همسر بخواب رفته بود با ضربه شمشیر دوا طلب دیگری به امر پیامبر به عدم پیوست. گفته می‌شود که محمد نیز آن‌ها را برای خدمتی که به الله و پیامبر او انجام داده بودند، ستوده و پاداش داده است.

بگذریم که این دو تن تنها بدگویانی نبودند که بفرما پیامبر به قتل رسیده‌اند؛ اما معضل آنجاست که به‌سختی می‌توان مسلمانی را در سراسر جهان یافت که این وقایع تاریخی و هر خشونت و بی‌رحمی و انتقام ستانی که بر اساس مستندات تاریخی به پیامبر اسلام نسبت داده می‌شود برساخته دست دشمنان اسلام و غربی‌های برتری‌طلب محسوب می‌شوند، چنانکه گویی که محمد به بدر رفته بود که به کاروان قریش‌ها خوشامد بگوید، نه اینکه شمشیر برکشد و ثروت قریشیان به غارت برد و اسیرانی را که کسی را نداشتند که جان آن‌ها را بخرد یکی پس از دیگری گردن زند. دروغ محض. چراکه مسلمان را گریز است از حقیقت.

مهاجمین شارلی ابدو در قاموس اسلام راستین، چه امامت گرا و چه خلافت گرا، نماد تسلیم و اطاعت بشمار می‌آیند؛ یعنی که بخواست الله به‌گونه‌ای مطلق تن داده و در اشتیاق "جهاد،" و یا جنگ و خونریزی درراه رضا و خشنودی الله سخت سوخته و شدیداً تشنه نوشیدن شربت شیرین "شهادت" بوده‌اند. مهاجمین به‌فرمان الله، بزرگ‌ترین خدایان، به انتقام ستانی از کسانی برخاسته بودند که رسول‌الله را مورد توهین و انتقاد قرار داده بودند. آن‌ها تردیدی نداشتند که راهی که برگزیده‌اند مورد تائید و تصدیق الله‌اکبر و پیامبر او محمد است. اگر الله و پیامبر او، محمد، کشتار و خونریزی را منع کرده بودند، آیا مهاجمین، الله‌اکبر را فریاد می‌زدند زمانی که شارلی ابدو را به گلوله می‌بستند؟ آیا داعشی‌ها سر انسان‌ها را همچون گوسفندان قربانی از تن جدا می‌کردند، اگر الله آن را در کتاب خود قرآن حرام می‌شمرد و پیامبر خود را به خودداری از گردن زدن و جنگ و غنیمت گیری، توصیه می‌کرد؟ آری، پیامبر اسلام به خیبر حمله برد که مردم آن دیار را به شام دعوت نماید.

مهاجمین، نه برای زندگی خود و نه زندگی دیگران هرگز ارزشی قائل نبودند. چون جهاد و شهادت که الله همه مسلمانان را بدان مکلف ساخته است، زندگی را بی‌ارزش می‌سازد، نیستی را بر هستی ترجیح می‌دهم. جهاد و شهادت درواقع کشتار و نابودی انسان‌های دیگر را هدفی دلپذیر برای جهادگران می‌سازد. ازآنجاکه الله سراسر رحمت و رحمان است والاترین پاداش‌ها را به "شهیدان" تخصیص داده است؛ یعنی آنانی که خون دگراندیشان، مشرکان و کافران و منافقان را بریزند تا آخرین قطره خون خود و یا بکشند تا کشته شوند و جان را از انسان‌های دیگر بستانند تا خود نیز جان دهند: زندگی ابدی در بهشت برین در کنار هوری‌های باکره، چه پاداشی، بس فریبنده و طمع برانگیز، به‌ویژه برای بینوایان و درماندگان و خوارشدگان و فرومایگان. البته که این نیز چیزی نیست مگر خوانشی مغرضانه از مفهوم جهاد و شهادت. الله هرگز چنین سنگدل و بی‌رحم نبوده است. این نیز از اسلام هراسی بر می‌خزید؛ اما اسناد آن را می‌توان در لابه‌لای کتاب مقدس قران یافت. شرقشان استعمارگر این مفاهیم را نساخته‌اند.

به‌عبارت‌دیگر، هیچ‌چیز دیگری نمی‌تواند کشتار شارلی ابدو را توجیه کند، مگر سلطه مطلق بزرگی و عظمت الله بر ذهن "رسولان مرگ" که "تروریست" خوانده می‌شوند. جهادگران در پاسخ به مسئولیت و وظیفه‌ای که الله بر دوش آن‌ها نهاده است دست به کشتار زده‌اند، دفاع از بیکرانی و عظمت الله و عصمت و تقدس پیامبر او بود که می‌توانست آن‌ها را از گدایی و بینوایی رها سازد و به شکوه و شاهی برساند. از باتلاق این زندگی سراسر کفر و گناه، سراسر پلیدی و زشتی، نجات دهد و به زندگی حقیقی، به زندگی ابدی پیوند دهد. مهاجمین شارلی ابدو، آئین اسلام را به ارث نبرده بودند، آن‌ها اسلام را کشف و کسب نموده و آموخته بودند و می‌خواستند بر اساس اراده و امیال الله همان‌گونه که در کتاب مقدس قرآن بازتاب یافته است زندگی کنند و به تبعیت از پیامبر اسلام که تمامی عمر خود را در جهاد درراه الله گذراند، زندگی بگذرانند. آن‌ها نیز کلاشینکف‌ها را برگرفتند تا نظام هستی را از وجود مشرکان، کافران و منافقان و هر بنده‌ای که از تسلیم و اطاعت به اراده الله سرباز میزند، پاک زدایی نموده نظام فرمانروایی و فرمان‌بری، حکومت اسلامی را بر اساس تسلیم و اطاعت بنیان نهند، نظامی همچون نظام ولایت که روی دیگر نظام خلافت است؛ یعنی که آن‌ها همان رسالتی را بر دوش خود احساس می‌کردند که فقها و علما به رهبری خمینی در ایران و طالبان به رهبری ملا عمر در افغانستان که اگر با دم فیل بازی نمی‌کرد هنوز بر مسند قدرت پابرجا مانده بود. بعضاً، برآیند که خمینی و خامنه‌ای و داعشی و القاعده‌ای و بوکو حرام، اسلام را مصادره کرده‌اند. اسلام حقیقی یک‌چیز دیگری ست، همه رحمت است و رحمان، نه کین خواه و نه انتقام‌جو؛ اما معلوم نیست دوزخ بچه منظوری نگاهداری می‌کنم که دگراندیشان و مشرکان و کافران و منافقین را با شربت و شیرینی به‌سوی تسلیم و اطاعت و ایمان به لا الله الا الله، فراخواند؟ دوزخ کارگاه بدترین نوع خشونت‌ها، بی‌رحمی‌ها و سخت‌ترین تنبیه و مجازات است، توصیفاتی که می‌توان در لابه‌لای آیه‌های قرآن به تکرار یافت؛ یعنی که دوزخ ارعاب آور و وحشت‌آفرین است ابزاری ست در خدمت واداشتن به تسلیم و اطاعت. امام خمینی هم دوزخ داشت، همچنان که الله بدون دوزخ از بارگاه خدایی فرو می‌غلتید، خمینی هرگز به ولایت نمی‌رسید و خامنه‌ای هم بدون دوزخ ولایت را می‌توانست ادامه دهد. اگرچه خمینی به جهاد هم‌دست زد و به جنگ با کفر و باطل برخاست، اما از همان آغاز دروازه‌های دوزخ را گشود. او بر روی دست پیامبر اسلام هم برخاست و بیش از 4000 نفر را جوانی که به جرم کفر به اسارت درآورده بود گردن زد. بعضاً، میگویند آیا این بدان معناست که آمریکائی‌ها و یا کمونیست‌ها دوزخ نگاهداری نمی‌کنند. چرا آن‌ها نیز مرتکب خشونت، بی‌رحمی و انتقام ستانی می‌شوند، اما نه مورد تائید قانون است و نه تصدیق عیسی مسیح بیچاره که جان خود را برای رستگاری مردمش فدا کرد.

بااین‌وجود، چه بسیارند آنان که کنش خشونت‌بار و انتقام‌جویانه رسولان مرگ در پاریس را با ارجاع به شرایط اجتماعی، به فقر دائمی، بیکاری، بی‌سوادی و تحمل درد تبعیض و بی‌عدالتی در کشور بیگانه، کشوری که هنوز میراث‌خوار استعمار است، مورد فهم قرار می‌دهند. که آری، این شرایط دشوار اجتماعی و تاریخی است که خشونت‌آفرین است، نه تکلیف جهاد و شهادت، نه آموزش‌های قرآنی. مهاجرینی که به حاشیه شهرهای پرزرق‌وبرقی همچون پاریس رانده‌شده‌اند ضرورتاً وادار به کنش‌هایی می‌شوند، قانون‌گریز و هنجارشکن؛ اما درعین‌حال آن‌ها را به آغوش اسلام پرتاب می‌کند، دینی که دشمن آشتی‌ناپذیر آزادی ست، دشمن، آن چیزی که انسان را از حیوان جدا می‌سازد، دشمن آزادی. علما و فقها، چه امام گرا و چه خلافت گرا، برانند این حیوان است که آزاد است که نه مرز و حدودی می‌شناسد، نه دارای اخلاق است نه وجدان. حیوان زمانی انسان شود که به اراده الله تسلیم شود و از احکام او اطاعت کند. آزادی، اختراع غربی‌های بی‌بندوبار است، آزادی ابزاری است در دست استعمار گران و امپریالیست‌ها، همان چیزی که سبب سروری و سلطه آنان برجهان شده است؛ اما متأسفانه دوستان مسلمان را به خواری و حقارت کشانده است. آری، آزادی در ستیز و خصومت است با اصل تسلیم و اطاعت از احکام تغییرناپذیر شریعت، پوچ و بیهوده، اما ذاتاً اسارت‌بار، بند بندد بر چشم و دست و دهان، مثل احکام وضو و طهارت، نجاسات و مطهرات و صدها بایدها و نبایدها، حرام و حلال‌ها دیگر، ضرورتاً ناسازگار با آزادی. چراکه اسلام در اصل دین فرمانروایی و فرمان‌بری ست، دینی که در ذات آن خشونت نهفته است چون اساس آن تسلیم است و اطاعت.

ناظران و تحلیلگران سیاسی، اصلاً رابط ی بین الله‌اکبر و کنش خون‌بار جنایتکاران را جدی نمی‌گیرند. چه استنتاج نمایید مگر نه اینکه میلیون‌ها میلیون دیگر با آوای الله‌اکبر بپا خیزند و بخسبند، اما نه خشمگین‌اند و نه عصیانگر، نه قانون‌گریز و نه هنجارشکن. الله‌اکبر، ممکن است صدها بار در روز بر زبان میلیون‌ها انسان رانده شود و بر ذهن آنان سلطه افکنده باشد ولی آن‌ها را به کشتار دیگران، به خشونت و بی‌رحمی تشویق نمی‌کند، فرمان کشتار آنانی که از تسلیم و اطاعت از اراده الله سر باز می‌زدند صادر نمی‌کند. اکثر مسلمانان در درون جامعه غربی جاافتاده‌اند و نعمت آزادی بهره‌ورند.

اما اگر مسلمانان جهان کلاشینکف دست نگرفته‌اند و از اعمال خشونت‌بار پرهیزکرده‌اند و می‌کنید بدان معنا نیست که کتاب مقدس قرآن خشونت و بی‌رحمی و انتقام ستانی را منع کرده است. اسلامیست های انقلابی در آیه‌های قرآن، بازتاب اراده معطوف به قدرت را می‌خوانند، گفتمانی که اساس آن تسلیم و اطاعت است که خود بستر تمام خشونت‌ها، بی‌رحمی‌ها و انتقام ستانی هاست، بستر تعصب و تحجر و واپس‌گرایی ست. نیازی نیست که در عمق قرآن غوطه ور شویم تا نشان دهیم که از آیه‌های قرآن چیزی جز خشونت، قهر و قدرت برنخیزد. همین بس که از فهم بسم‌الله و اولین سوره قرآن آغاز گنیم، سوره‌ای که تمام عبادتگران موظف به قرات آنند که بسی بسیار بعید به نظر می‌رسد به‌جز تعداد قلیلی به معنا و مفهوم آنچه به زبان می‌آورند واقف باشند. آن‌ها نمی‌دانند که خود را به سطح یک طوطی تقلیل داده‌اند.

استاد محمد حسین علامه طباطبایی مؤلف تفسیراامیزان، در بسط سوره حمد در آغازین صفحات تفسیر 20 و چند جلدی قران، می‌گوید:

غرض نهائی از سوره حمد، بطوریکه از آیاتش پیداست، ستایش خدا، اظهار بندگیی، پرستش او و بالاخره درخواست کمک و راهنمایی از او است و درواقع سخنی است که خدا برای تعلیم و سرمشق بندگان، از جانب آن‌ها می‌گوید لذا این مقصود مهم باید بنام مقدس او شروع شود؛ یعنی خداوندا بنام تو ستایش و اظهار بندگی می‌کنید (تفسیر المیزان، جلد اول، ص 17).

استاد بعد از چندین صفحه تفسیر جزئیات سوره حمد به این نتیجه می‌رسد که:

این سوره (سوره حمد) درواقع کلام بندگان است در مقابل خدا، یعنی خداوند روش بندگی و ستایشی که شایسته مقام او است به بندگان خود می‌آموزد و شاهد زنده این موضوع همان جمله «للحمد لله است (همانجا، ص 21).

بهتر از این نمی‌تواند اراده معطوف به قدرت را بیان نمود. الله حتی اجازه نمی‌دهد که بندگانش عقل و خرد خود بکار گرفته و هرکس به زبان خود او را ستایش کند. الله نه با فرد انسان بلکه با جمع سروکار دارد، با گله‌ی انسان‌ها. طبق تفسیر استاد علامه، الله، می‌آموزد که چگونه او را ستایش کنیم و تنها از او کمک و رهنمایی باید بجوییم. چراکه او ارباب دوجهان است، جهان هستی و نیستی، جهان عین و ذهن و ازجمله بهشت و دوزخ. عبادتگر باید، به‌گونه‌ای مرتب و منظم به قیام و قعود و رکوع و سجود بپردازد که بیانگر تسلیم و اطاعت مطلق باشد، به نشان خردی و حقارت در برابر بزرگی و عظمت الله که همه هرچه هست از اوست. یعنی که سوره حمد، ذاتاً گفتمان سلطه قوی است بر ضعیف، گفتمان ارعاب است و تهدید و وحشت. روشن است، آنکه گردن نهد، تسلیم‌شده و اطاعت نماید و دین خود را در زمان‌های معین به الله بپردازد، غسل بکند و وضو بگیرد و نماز بخواند، خود را در ماه رمضان گرسنگی دهد که البته امروز لازم است برای راه یافتن به بهشت اما کافی نیست مگر آنکه بجنگ با شیاطین به رهبر شیطان بزرگ برخیزی. روشن است که چه عاقبتی در انتظار کسی است که از ستایش و حمدالله، از طلب کمک و راهنمایی از او خودداری و به تکالیف شرعی خود عمل نکند؟ دوزخ الله چیزی نیست مگر کارگاه خشونت.

امام خمینی دریکی از سخنرانی‌هایش در اوایل انقلاب اعلام کرد که از سر رأفت و رحمت است که دست به کشتار رقیبان قدرت زده است، به آن دلیل که اگر می‌ماندند زجر و شکنجه بسی بسیار سخت‌تری را در آن جهان باید تحمل می‌کردند. همان‌گونه که حضرت ولایت از سر رأفت، سه تنی که از تسلیم و اطاعت سر باز زده‌اند به اسارت خانگی کشانده است، چه اگر دادگاهی می‌شدند حکم اعدام برای آن‌ها صادر می‌شد. بنابراین، هرچه عمیق‌تر غرق در تسلیم و اطاعت شوی و زبان الله را عمیق‌تر بفهمی، آنگاه خود مظهر الله شوی، تسلیم و اطاعت طلب کنی. چه شیعه، چه سنی باشی، هرچه بیشتر زندگی را وقف شناخت الله نمایی و او را بجویی، ممتاز و مقدس شوی بر جایگه اقتدار تکیه زنی و تاج اخلاق را بر سر نهی. از این راز نهان قرآن، تعداد قلیلی آگاه‌اند، به همین دلیل در لباس مفتی و یا روحانی همیشه داری نفوذ در ساختار قدرت بوده‌اند. درواقع قانون اساسی زاده‌ی انقلاب مشروطیت، قدرت این قشر از جامعه را به رسمیت شناخت و 5 مجتهد را بر مسند نظارت نشاند مبادا قانونی ناسازگار بانظم تسلیم و اطاعت، وضع گردد.

این امام خمینی و پیروان او و تمام اسلامیست ها، چه رادیکال و داعشی و یا لیبرال اردوغانی، اینان هستند که به‌درستی سوره حمد را تفسیر کرده‌اند. گردن نهاده‌اند که گردن برنند اگر احدی از تسلیم و اطاعت سر باز زند. بی‌جهت نیست که امام‌جمعه‌ها در حکومت اسلامی بر فراز منبر لوله کلاشینکف را در دست خود میفشرند، چون نماد قدرت است و خشونت، یعنی چیزی کمتر از تسلیم و اطاعت نخواهد که جماعت نشانی از آن است، همگان در سکوت و خاموشی، غرق در بیم و امید. همه‌چیز ممکن است به ذهن جماعت خطور کند مگر اندیشه «نه.» به همین دلیل ظرفیت و تحمل شنیدن «نه» را هم ندارد. آنچه خشونت‌بار است در آیه‌های مقدس قرآن، آن ست که رخوت‌زاست. سر، بی‌حس و خواب می‌کند و در بیهوشی به جماعت تجاوز می‌کنید و به بردگی می‌کشانند. درنتیجه اسلامیست هم آن خشم درونی جماعت را به‌سوی بیرون از خود جهت داده است. شیاطین بزرگ و کوچک دست به دسیسه و توطئه زده که سلطه افکند و اسلام را خوار و حقیر شمرد. درنتیجه جماعت هرگز با بازبینی خود نمی‌نشیند که تا بداند از چه ساخته‌شده است؛ که آنچه سبب تیره‌بختی و سیه‌روزی، فقر و عقب‌ماندگی شده است ناشی از درس‌های قرآنی ست که قشر قرآن فهم به مردم قرآن نفهم آموخته‌اند. قبل از آنکه استعمار غربی بر صحنه جهان ظاهر شود، استعمار داخلی از طریق دین صدها سال پیش بر جامعه سلطه افکنده بود. غربی‌ها وقتی خصوص و خشوع مسلمانان را در برابر الله مشاهده کردند، خیلی زود دریافتند که می‌خوانند بساط استعمار را آنجا پهن کنند. حکومت‌های اسلامی به رهبری آیت‌الله‌ها، جنبش و گروه‌های اسلامیست، همچون داعشی‌ها هستند که هم‌اکنون مردم خود را به استعمار کشانده‌اند. قلم را می‌شکنند، سکوت و خاموشی برقرار می‌کند که در سیاهی شب مردم خود را مورد تجاوز قرار بدهند.

رسولان مرگ که به شارلی ابدو حمله برده بودند آن امید که تمام چراغ‌ها را خاموش، همه صداها را خفه تا در تاریکی و سیاهی نظام تسلیم و اطاعت را برقرار نمایند؛ اما مردم فرانسه و متحدانشان یکجا بیرون ریختند که از «نه» از نه اندیشی و نه گفتن دفاع نمایند. ما نیز باید «نه» را بیاموزیم. تنها بانه اندیشی ست که می‌توانیم به بازبینی خویش بنشینیم و رخوت و انفعالی که آئین تسلیم و اطاعت بر ما مستولی نموده است از خود دور سازیم. شاید روزی برسد که مردم بجای «مرگ بر آمریکا» شعار «مرگ بر تسلیم و اطاعت» را سر دهند. چون نه است که ما را رهایی بخشد و حقیقت را فاش سازد. چه باک اگر این هراس از اسلام ببار آورد. چراکه باید تاریکی و سیاهی را از بیخ و بن برکنیم.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

روشنگری لازم

مقالاتی که از دگراندیشان و هم‌اندیشان در سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) درج می‌شوند، تنها برای آگاهی‌رسانی، ترویج رواداری و نهادینه کردن چندگرائی در فرهنگ سیاسی کشورمان می‌باشد و حزب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال محتوای آنان ندارد. مقالات می‌توانند با نظرگاه‌های حزب هم‌خوانی نداشته باشند. سامانه حزب در انتخاب مقالات آزاد است.

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…