1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

من مسلمانم، طرفدار رژیم دین هم نیستم!

.



درحالی‌که مردم هیچ ابایی از ابراز تنفر و انزجار از نظام ولایت و جنبش‌های اسلامی مثل داعشی‌ها و القاعده و بوکوحرام‌ها و... به خود هراسی راه نمی‌دهند، به همان میزان در تائید و تصدیق ایمان خود بدین اسلام از هیچ دریغ نکنند. به این معنا که در منظر دین‌باوران، در شرایط کنونی، حکومت آیت‌الله‌ها و اسلامیست‌های رادیکال، لزوماً بازتابی از مقدسات و آموزش‌های دین اسلام نیست. یعنی که جنایاتی که رژیم ولایت و یا جنبش‌های اسلامی تاکنون مرتکب شده‌اند، جنگ و خونریزی، تخریب و ویرانی که ببار آورده‌اند، خشونت‌ها و تجاوزاتی که علیه ابنای بشر تحت پرچم لا الله الا الله از خود به منصه ظهور رسانده‌اند با اصل و اصول اسلامی که مردم بدان اعتقاددارند، ارتباطی ندارد. یکی "اسلام ناب محمدی" و اسلام وهابی‌ها و سلفی‌ها و یا خلیفه‌گرایان، دیگری اسلام رحمان است و رحیم، اسلام نرم و انعطاف‌پذیر و در آشتی بازمان، اسلامی که نظام ولایت آن را "اسلام آمریکایی " نامیده است. نیز دین‌باوران سخت اصرار دارند که این نه اسلام که حاکمان هستند که ظالم‌اند، که ستم‌کارند، که دیکتاتورند. این بازجویان و مأمورین هستند که دست بخشم و خشونت و بی‌رحمی نسبت به مردم می‌زنند، چه ارتباطی بین اینان وجود دارد و مقدسات دینی؟ همچنین می‌افزایند که آموزه‌های دین اسلام، رفتار و گفتار قیرتمداران دینی و قساوت و کین خواهی که اسلامیست‌ها در سطح جهان از خود نشان داده‌اند، بر‌نمی‌تابد.

این عبارات ضدونقیض- مبنی بر اعتقادات دینی و تائید و تصدیق اسلام ازیک‌طرف و از دیگر طرف، محکوم نمودن ساختار قدرت، بیانگر این واقعیت است که مسلمانانی که به دین و اصل و اصول اسلامی ایمان‌دارند، آماده نیستند که این‌همانی واقعیت بیرونی و اعتقادات درونی را بپذیرند. آن را از این جدا می‌سازند. حکومت دین را یک حکومت فاسد و منحط می‌خوانند و در همان حال از اخلاق و معنویات دین اسلام، به دفاع برمی‌خیزند. که آنچه در بیرون وجود دارد سیاهی است و تباهی، زور است و زر و تزویر. آنچه در درون و در باورشان وجود دارد، پاک است و معصوم ، رحیم و رحمان و روحانی، چنانکه گویی در نص کتاب مقدس قرآن نه از خشونت و انتقام ستانی سخنی رفته است، نه از جهاد و شهادت در دفاع از یکتایی و یگانگی الله. که هیچ خدایی دیگری نیست مگر الله، چنانکه گویی جهاد و شهادت چیزی کمتر است از جنایت و کشتار و خونریزی، از خشونت و بی‌رحمی و انتقام ستانی، از تسلیم و اطاعت و فرمان‌بری، نظام ارزشی‌ای که الله به بندگان خود ارزانی داشته تا خوشبخت در این جهان و رستگار در سرای دیگری باشند. یعنی که یک همگنی بین حکومت و جنبش‌های اسلامی و نص صریح قرآن وجود دارد که قابل‌انکار نیست.

بعضاً، شکوه برآرند که حکومت آیت‌الله‌ها را به رهبری ولی‌فقیه، "اسلامی" خواندن، نزولشان اسلام است. اسلام کجا و حکومت اسلامی و یا جنبش‌های اسلام‌گرا، کجا؟ اسلام باوران اصرار می‌ورزند که آنچه حکومت آیت‌الله‌ها و اسلامیست‌های خلیفه گرا، ارائه می‌دهند هیچ‌گونه هم‌سنخی با دین اسلام ندارد. دینی که مردم بدان باور دارند، با حکومت و قدرت سروکاری ندارد، نمی‌توان فساد و جنایت، غارت و چپاولگری را که به حکومت اسلامی نسبت می‌دهند و یا جنایات هولناکی که به دست اسلام‌گرایان وقوع میابد، به دینی که اخلاق و معنویت، جوهر وجود و ماهیت آن است، نسبت داد. گویی که دین اسلام باقدرت، بیگانه و غریبه است، گویی که آیت‌الله‌ها و اسلامیست‌هایی مثل ابوبکر البغدادی به کلام مقدس الله، به نص قران، وقوف ندارند و یا خوانش آن‌ها از قرآن سراسر اشتباه است.

به‌درستی معلوم نیست آنانی که از دین اسلام دفاع نموده و توامان رژیم و جنبش‌های اسلامی را لعن و نفرین می‌کنند از کدام دین و یا از کدام اخلاق و معنویت سخن میرانند؟ آن دینی که از نیاکان خود به ارث برده‌اند و یا دینی که در کتاب قرآن، کتابی که الله خود در آن سخن گفته است؟ آیا دینی که بر یک مطلق، لا الله الا الله، بنیان نهاده شده است، می‌تواند بیانگر حقیقت دیگری باشد مگر فراخوانی به‌سوی تسلیم و اطاعت و فرمان‌بری؟

این دوگانگی در برخورد با اسلام، بخشا ناشی از این واقعیت است که زبان الله نه‌تنها برای ایرانیان بلکه برای مسلمانان عرب‌زبان هم ، زبانی ست بیگانه. چراکه قرآن و ادبیاتی که در حاشیه آن در طول تاریخ رشد و تکامل‌یافته است، چیزی نیست مگر تمرکز و تکرار یک نکته که لا الله الا الله، که الله هست و به‌جز او هیچ‌کسی نیست، گزاره‌ای که شعور و آگاهی مسلمانان را شکل بخشیده و مطلق‌نگری را نهادین می‌سازند. بنابراین، باور و ایمان اکثریت مسلمانان را نمی‌توان نتیجه معرفت و آگاهی آن‌ها به شخصیت و ماهیت الله دانست. آن‌ها اسلام را همان‌گونه که به ارث برده‌اند، می‌فهمند، مجموعه‌ای از فرایض و تکالیف و مراسم عبادت و نیایش. که آغوش اسلامی که مظهر آن فقاهت است همیشه ملجأ و پناهگاهی بوده است، به‌ویژه تهی‌دستان. طبیعی‌ست که به آنچه از نیاکان خود دریافت کرده و حداقل بخشی از هویت گشته است، تعصب بورزی و تاب تحمل دیگری را در خود تقلیل دهی.

چراکه در جامعه‌ای که دین بر فرهنگ و راه و روش و آداب‌ورسوم و عادات مردم سلطه افکنده است و در طی تاریخ موردحمایت، تائید و تصدیق ساختار قدرت قرار می‌گیرد، الله و گفتمان او را از نقد و نفی مصونیت بخشیده است. چراکه گزاره مطلق لا الله الا الله، شک و تردید را که بنیان هرگونه تحول در علم و دانش است، ممنوع، محکوم و معدوم می‌سازند. شک و تردید نسبت به یکتایی و یگانگی الله، منافق و مشرک بار می‌آورد که در این جهان باید بدار مجازات آویخته شود و در آن دنیا دچار عذاب "الیم " و یا سوختن در دوزخ الله تا ابد. بنابراین، هرگز شرایطی به وجود نیامده است که مسلمانان بتوانند دل‌بستگی عاطفی و احساسی خود را بدین اسلام بامعرفت و آگاهی بپذیراند. بی‌جهت نیست که در 1357 در تعصب و تحجر غرق گشتیم . چراکه حقیقت اسلام از اسلام باوران پوشیده مانده بود. چراکه شمشیر برنده قدرت پیوسته، در دفاع از شریعت اسلام و فرهنگ تسلیم و اطاعت، زبان نقد را از بیخ حلقوم قطع نموده بود. آیا ابلهانه نیست که آزادی و استقلال را در دامن اسلام بجوییم؟ مضاف بر این چه‌بسا روشنفکران و سیاست ورزان چپ و راست و لیبرال و دمکرات نیز به بهانه‌ی احترام به ارزش‌ها و مقدسات دینی مردم، ازیک‌طرف و کسب قدرت از طرف دیگر، نقد دین را سرکوب نموده و همیشه آن را چیزی بیش از یک ماجراجویی بیهوده نخوانده‌اند.

حقیقت آن است که گفتار و کردار نظام اسلامی و اسلامیست‌های سلحشور، بسیار نزدیک‌تر است به گفتمان الله در کتاب قرآن تا دینی که مردم بدان اعتقاددارند. بدون تردید، آیت‌الله‌ها و حجت‌الاسلام‌ها و نیز مفتی‌های وهابی و سلفی و دیگر مکتب‌های اسلامی، بیش از هر فرد دیگری در جامعه به زبان و کلام الهی آشنایی دارند. آن‌ها در فهم و تعبیر و تفسیر سخنان الله به درجه مافوق استادی رسیده‌اند. آموزش کلام الهی و غور و تفکر درباره آن، حرفه‌ای‌ست که در آن تنفسی وجود ندارد. بدون وقفه تا پایان عمر ادامه دارد. با توجه به این واقعیت، محکومیت رژیم دین و رفتار تهوع‌آور اسلامیست‌ها از جمله خلافت اسلامی در شام و عراق، تحت عنوان انحراف از اخلاق و معنویات، به‌سادگی قابل توجیه نیست.

واقعیت آن است که فساد و انحطاط و تباهی‌ای که رژیم دین و جنبش‌های اسلامی در قعر آن فرورفته‌اند، از کلام‌الله برمی‌خیزد، از متن کتاب مقدس قرآن. الله پرستان، نمی‌توانند به‌سادگی حکومتی که به‌منظور برقراری امنیت اخلاقی، حفظ عفت و ناموس همگانی، بناتر حکم شریعت اسلام حجاب را اجباری و پرهیز از منکرات را به مرحله اجرا گذارده است، محکوم‌به بی‌اخلاقی و بی‌اعتنایی به معنویت نمایند. حال‌آنکه، اگر فساد و انحطاط و تباهی، هم‌اکنون بر جامعه‌ی ولایت سلطه افکنده است، منشأ آن اسلام است، دینی که مظهر آن یا ولایت است و یا خلاقت.

افزوده بر این، سؤال این است که واقعاً در تسلیم و اطاعت، که اصل اساسی دین اسلام است چه معنویت و اخلاق می‌تواند یافت؟ آیا حمد و ستایش الله به‌عنوان ارباب و فرمانروای دوجهان و تقلیل خویش به بنده و رعیت الله، خیلی معنوی و اخلاقی ست؟ آیا این بدان معنا است که اگر زندگی خود را در خلوص نیت، با قلب پاک به الله تسلیم نماییم و از فرامین او یعنی به شریعت او گردن نهیم، کمال انسانیت را پیموده‌ایم؟ آیا عبودیت که آن را دین اسلام، بیش از هر چیز دیگری می‌طلبد، شرط تحصیل کمال انسانی ست؟ آیا انسانیت در بندگی و عبودیت، در حمد و ستایش الله از سحرگاهان تا شبانگاهان، در جهاد و شهادت و خشونت و انتقام ستانی ست؟ روشن است که این ارزش‌ها، بیگانه باکرامت و عزت و باعقل و خرد و خود آئینی انسان و نهایتاً ضد بشری ست، ارزش‌هایی که از دل دین اسلام و آرمان دینی بیرون می‌آیند. واقعیت آن است که روشنفکران و اندیشمندان به خاطر موقعیت هژمونیک دین در جامعه هرگز به تأثیر مخرب و فاسد کننده‌ی ارزش‌های دین در شخصیت و فرهنگ ایرانی، نه‌تنها توجه کافی مبذول نداشته‌اند بلکه در سرکوب آن کوشیده‌اند و در دفاع از آزادی بیان تنها تا آنجا به‌پیش می‌روند که به خواست کسب قدرت زیانی وارد نسازد و سبب رم کردن مردم نشود.

آخرین نکته‌ای که در این راستا باید بدان اختصاراً اشاره نمود، آنستکه این جداسازی قدرت از دین و یا متهم نمودن ساختار قدرت به سوءاستفاده از دین اسلام، بیانگر چیزی نیست مگر گریز از مسئولیت و مقاومت در برابر مشاهده‌ی حقیقت: اسلام، دین واپس‌گرایی، ضد اخلاقی و ضد انسانی، دینی که در طی قرون از نسلی به نسل دیگر انتقال‌یافته و بخش لاینفک شخصیت و فطرت ما گشته است. هم‌اکنون دیکتاتور و نظام دیکتاتوری را شناخته‌ایم اما خود را مسئول آفرینش آن نمی‌دانیم، استعمارگران و امپریالیست‌ها را مسئول تیره‌روزی خود می‌پنداریم، گویی ارزش‌هایی که به آن باور داریم چیزی جدا از ارزش‌های حکومت استبدادی ست. گویی حکومت دیکتاتوری می‌تواند بر اساس اصل دیگری به‌جز اصل تسلیم و اطاعت و فرمان‌بری بنا گردد، ارزش‌هایی که در پندار و گفتار و رفتار ما نهادین شده‌اند.

ما ایرانیان هرگز نمی‌توانیم، نظام استبدادی را از بیخ و بن برکنیم بدون آنکه باارزش‌های استبدادی نهفته در بطن اسلام خود را روبرو سازیم و از سرکوب نقد و بررسی آن اجتناب ورزیم. تنها زمانی می‌توانیم به‌سوی آزادی حرکت نماییم و به کسب انسانیت خود نائل شویم، که در چهره دین خود، دور از تعصب و غیرت، بنگریم. نمی‌توان چندان به آینده خوش‌بین بود، آینده‌ای دمکراتیک و آزاد، اگر از تشویق و تبلیغ ارزش‌های خود آئینی و خودمختاری، غافل بمانیم. به‌عبارت‌دیگر، جوش‌وخروش مردم حتی اگر بر قدرت فائق آید و پیروز گردد، ممکن است که هرگز به آنچه می‌خواهد که نهایتاً آزادی‌ست، نرسد اگر نپذیریم که جنبشی که در حال شکل‌گیری ست، جنبشی ست که بدین ستیزی تمایل دارد، خود بازتابی ست از حرمت ازدست‌رفته قشر روحانیت مظهر دین. چه اگر در دین‌ستیزی آزاد نباشیم و یا در شستشوی درون خود از توهمات و تعصبات و "غیرتمداری" آزاد نباشیم، بچه چیز می‌توانیم آزادباشیم، تنها آزاد هستیم که تسلیم‌شده و اطاعت کنیم، چشم‌بسته و دهان بسته به زندگی حیوانی خود ادامه دهیم؟ به فرض که نظام دیکتاتوری را براندازیم، اما ارزش‌های استبدادی، فرهنگ حمد و ستایش، تملق و چاپلوسی، غیرت و تعصب، خرافه‌پرستی و رجعت بگذشته، گریز از مسئولیت و خود آئینی را همان‌گونه که بوده است مورد دفاع و حفاظت خود قرار دهیم و به نسل دیگر انتقال دهیم، نه هرگز می‌توانیم اندیشه رهایی را ماندگار سازیم و نه می‌توانیم بازیافتن انسانیت و آزادی را همیشگی نماییم. دیگر نه جای مصلحت است، نه جای ریاکاری و نه محافظه‌کاری.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

روشنگری لازم

مقالاتی که از دگراندیشان و هم‌اندیشان در سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) درج می‌شوند، تنها برای آگاهی‌رسانی، ترویج رواداری و نهادینه کردن چندگرائی در فرهنگ سیاسی کشورمان می‌باشد و حزب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال محتوای آنان ندارد. مقالات می‌توانند با نظرگاه‌های حزب هم‌خوانی نداشته باشند. سامانه حزب در انتخاب مقالات آزاد است.

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…